یار جدا یار جدا # ردیف


یار جدا یار جدا

درخواست حذف این مطلب

بارون شیشه ی ماشینو خیس کرده بود ..
داشت رانَندگی می کرد ،
هُمایون هی می خوند ..
«اَبر می بارَد و من می شوم از یار جُدا ..»
داشتَم نگاهش می ..
از اون مُدل نگاها که همیشه فقط درباره ی اون اتّفاق میوفتاد ..
از تهِ دلم چشمَم بهش بود ..
اونقدری که نگاهَمو حِس کرد ..
غمِشو دَرک کرد ..
سنگینی شو فَهمید ..
هیچی نگفت ..
زَد بغل ..
برگشت سمتِ من ..
اونم نگاهم کرد ..
از اون مُدل نگاها که دِلمو قُرص می کـرد ..
همینطوری که نگاهم می کرد ،
گفت: چی میگه این همایون ..؟
هِی یار جُدا، یار جُدا ..!
کُجا جُدا ..؟!
اینا رو گُفت ،
وَلی عَوض نکرد ..
هُمایون خوند و اون نگاهم کرد ..
گُفتم: من قُفلی زدم ،تو چرا نگاه می کنی؟
گُفت: نه بابا..؟!تو ببینی و من نگاه نکنم نگاه تو ؟! دیگه چی؟!
گفتم : می مونی؟
گفت : نَمونم؟
گفتم : سوالمو با سوال جواب نَده ..
گفت : نَمونم کُجا بِرم ؟! میتونَم مگه؟
گفتم : نمی تونی ..؟!
گفت :بدونِ تو نه ..تو جُدا، تو جدا ،نمیشه ..در تَوانم نیست..
نگاهم کرد و گُفت ..
از تهِ دلش نگاهم کرد و اینارو گفت ..
وَلی،
تونست ..
من جُدا،من جُدا ،
خیلیم خوب تونست ..
دردَم اینه که تونست ..

:این با صدای ظبط شده خیلی قشنگ شده